جعفر شهرى باف
269
طهران قديم ( فارسى )
شراب ناب ! اگر ماجراى بالا حد عصبانيت مردم را در صدور و اجراى اين گونه قوانين مىرساند ، واقعه زير اجراى محكم احكام و ترس مردم را از سرپيچى آن معلوم مىكند به اين قرار : چون انداختن و كشيدن و فروش عرق و شراب قدغن اكيد مىشود و براى هر شيشهى آن تا دوازده تومان جريمه معين مىگردد و چون قسمت اعظم تهيهكنندگان آن را كليمىهاى ترسو تشكيل مىدادند ، ناچار تا گرفتار طمع و معاملهء آن نشوند تمام خمرهها و شيشه و اسباب اثاثهء آن را شكسته نابود ميكنند . در چنين وضع و حالى آخر شبى چند تن از لشوش به در خانه يكى از آنها به نام سليمان رفته مطالبه دوا « 82 » مىكنند و هر چه سليمان قسم و آيه مىخورد و موسى و محمد را شفيع مىآورد كه همه را از بين برده در چاه ريخته است باور نمىكنند تا آنجا كه كار به شتم و ضرب رسيده ، زير مشت و لگدش مىاندازند . ناچار سليمان وادار به تسليم مىشود به شرطى كه او را دچار دردسر نكرده به كسى اظهار ننمايند و اين دفعهء آخرشان باشد و جهت فرار از دست آنها برگشته زاد و رودش را كه خوابيده بودهاند بيدار نموده بر سر لگنشان نشانيده به زحمت از بول آنها شيشهاى فراهم كرده به نام شراب سفيد تحويل مىدهد و سفارش مىكند كه در جاى گرم بوده و تا كنار يخ نگذارند به مصرف نرسانند ! و تا شب روز بعد همچنان در هول و هراس بسر مىبرد كه مبادا از كم و كيف آن مطلع شده خانه را بر سرش خراب بكنند ، اما چون شب مىرسد آنها را مينگرد كه هنوز در را باز نكرده صدا به گله و شكايت بلند مىكنند ، او كه چنان شرابى داشته چرا تا آنوقت به آنها نداده است و چقدر از محبتش اظهار امتنان نموده از سر همان درخواست مىكنند ! پشكل جمعكنها مرا معزول كردند ! بعد از سقوط و اخراج سيد ضياء الدين شبى كسى او را بخواب ميبيند و از وى
--> ( 82 ) . عرق و شراب را دوا مىگفتند ، دواى قرمز ، دواى سفيد . نام ديگر آن نجسى بود كه غير